به گزارش خبرگزاری حوزه، یادداشت زیر به نقد نگاه محمدجواد ظریف به ترکمنچای و پیامدهای چنین نگاهی برای عزت، استقلال و اقتدار ایران میپردازد.
«ترکمنچای امضا شد چون بقا در خطر بود»؛ این جمله محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه سابق ایران، نشاندهنده نگاهی است که در آن، حفظ جان و پرهیز از هزینه، بر دفاع از عزت و خاک وطن مقدم میشود. نگاهی که شکست و عقبنشینی را با ضرورت بقا توجیه میکند، بیآنکه به بهای از دست رفتن سرزمین و تحقیر یک ملت، توجه کند. گویی در این منطق، کافی است زنده بمانیم؛ حتی اگر بخشی از خاک کشور را از دست بدهیم و استقلال و عزت ملیمان آسیب ببیند.
آقای ظریف! بله، ترکمنچای پس از شکست نظامی ایران و در شرایط دشوار آن روزگار امضا شد؛ اما این چه استدلالی است که چون ایران در موقعیت ضعف قرار داشت، باید از ضرورت امضای آن گفت و تلخی فاجعه را کمرنگ کرد؟ ترکمنچای فقط یک قرارداد نبود؛ بخشی از خاک ایران جدا شد و روسیه تزاری امتیازهای سنگینی به دست آورد. این، زخمی بر پیکر ایران بود، نه اتفاقی که بتوان با چند جمله درباره ضرورت بقا از کنار آن گذشت. درس ترکمنچای این است که چرا ایران به آن ضعف گرفتار شد و چگونه باید قدرتی ساخت که هیچ بیگانهای نتواند با تهدید و زور، بخشی از خاک کشور را جدا کند؛ نه اینکه شکست دیروز را با توجیه ضرورت، عادی جلوه دهیم.
مشکل همینجاست؛ گویا برای بعضیها، زنده ماندن به هر قیمت، از زندگی کردن با عزت مهمتر است. اگر دشمن حمله کرد، باید حساب کنیم چند نفر کشته میشوند؛ اگر مقاومت کردیم، باید از خسارتها بترسیم؛ اگر ایستادیم، باید نگران هزینهها باشیم. بسیار خوب! اما یک سؤال ساده باقی میماند: اگر قرار باشد با هر تهدیدی عقب بنشینیم تا کسی کشته نشود، پس چه کسی باید از این خاک دفاع کند؟ اگر قرار باشد هر دشمنی با بالا بردن هزینه مقاومت، ما را به عقبنشینی وادار کند، استقلال کشور چه معنایی خواهد داشت؟
هیچکس از کشته شدن مردم خوشحال نمیشود. جان یک ایرانی بسیار با ارزش است و هیچ جنگی نباید بیدلیل آغاز شود؛ اما مگر وطن فقط برای آن است که مردمش زنده بمانند، حتی اگر اختیار سرزمینشان را از دست بدهند؟ مگر غیرت ملی، دفاع از خانه و خاک و ایستادن در برابر تجاوز دشمن ، بخشی از معنای زندگی نیست؟ ملتی که فقط زنده ماندن را هدف قرار دهد، ممکن است روزی زنده بماند، اما دیگر چیزی از عزتی که باید برای نسل بعد حفظ کند، باقی نمانده باشد.
این همان پرسشی است که درباره سخنان آن استاد معلوم الحال تاریخ نیز مطرح است؛ آنجا که میگوید اگر رضاشاه در برابر حمله متفقین مقاومت میکرد، ایران هزینه میداد و مردم کشته میشدند. اما آیا احتمال تلفات، بهتنهایی دلیل کافی برای کنار گذاشتن دفاع از کشور است؟ مسئله فقط هزینه مقاومت نیست؛ باید پرسید چرا ایران به چنان وضعیتی رسیده بود که نیروهای بیگانه توانستند به کشور حمله کنند و حکومت نتوانست از حاکمیت ملی دفاع کند. بهجای آنکه هر بار از هزینه ایستادگی بگوییم، باید از ضعفهایی سخن بگوییم که کشور را در برابر تجاوز بیگانه آسیبپذیر کرد.
با این منطق، هیچ ملتی نباید در برابر هیچ تجاوزی بایستد؛ چون همیشه احتمال کشته شدن وجود دارد. پس آن همه مبارزه برای استقلال کشورها چه بود؟ مردمی که در برابر اشغالگران ایستادند، چرا تسلیم نشدند تا جانشان در امان بماند؟ آیا همه آنان نمیتوانستند به جای دفاع از وطن، فقط به فکر بقای خود باشند؟ تاریخ را نمیتوان با ماشینحساب نوشت و ارزش یک ملت را با تعداد کشتههای احتمالی مقاومت سنجید.
آقای ظریف! مسئله این نیست که چرا از مذاکره دفاع میکنید؛ مذاکره ابزار سیاست خارجی است و هر دولتی باید برای جلوگیری از جنگ و تأمین منافع مردم تلاش کند. مسئله این است که چرا در ادبیات شما، هزینه ایستادگی اینقدر برجسته میشود، اما هزینه عقبنشینی و از دست دادن حقوق ملی کمتر به چشم میآید؟ چرا باید همیشه از خطر مقاومت بگوییم، اما از خطر گستاخ شدن دشمن در نتیجه عقبنشینیهای پیدرپی کمتر سخن بشنویم؟
از طرف دیگر، هر بار که آمریکا در تنگنا قرار میگیرد و بحث قدرت ایران و عقبنشینی دشمن به میان میآید، شما دوباره بحث را به سمت هزینههای ایستادگی و ضرورت عقبنشینی میبرید. آقای ظریف! چرا اینقدر نگران تنگناهای آمریکا هستید؟ چرا درست در چنین شرایطی، بهجای تمرکز بر قدرت ایران و هزینههایی که دشمن برای عقبنشینی پرداخته است، از ضرورت تسلیم در بزنگاههای تاریخی میگویید؟ شما سالها مسئول سیاست خارجی کشور بودهاید و بهتر از بسیاری میدانید که کلمات یک مقام سابق، صرفاً یک نظر شخصی نیست. وقتی از ترکمنچای و ضرورت تسلیم سخن میگویید، باید انتظار داشته باشید مردم بپرسند این حرفها چه کمکی به انسجام ملی میکند و چرا بهجای تقویت اعتمادبهنفس ملی، دوباره شکست و عقبنشینی را بهعنوان راه نجات مطرح میکند.
ایران به دیپلماسی نیاز دارد، اما دیپلماسیای که از موضع عزت مذاکره کند؛ به عقلانیت نیاز دارد، اما عقلانیتی که ترس از هزینه را با تسلیم اشتباه نگیرد. وطندوستی یعنی برای جلوگیری از جنگ تلاش کنیم، اما اگر دشمن به خاک و استقلال کشور تجاوز کرد، دفاع را ننگ و عقبنشینی را فضیلت جا نزنیم.
آقای ظریف! ترکمنچای را نباید فراموش کرد؛ باید از آن شرم تاریخیِ شکست را به درس ملیِ قدرت تبدیل کرد. ایران فقط به این دلیل ایران نمانده که نسلهایش زنده ماندهاند؛ ایران مانده است، چون نسلهایی حاضر شدهاند برای حفظ این سرزمین هزینه بدهند. اگر همه در لحظه خطر فقط به فکر زنده ماندن خود بودند، چیزی به نام وطن برای نسل امروز باقی نمیماند.
یاد حسین فهمده ۱۳ ساله بخیر؛ نوجوانی که وقتی تانکهای دشمن به سمت خرمشهر پیشروی میکردند، بهجای آنکه فقط به نجات جان خودش فکر کند، برای دفاع از وطن جانفشانی کرد. او هم میتوانست مثل هر نوجوان دیگری آرزوهای شیرین داشته باشد، از زندگی لذت ببرد و به روزهایی فکر کند که در پیش داشت؛ اما وقتی پای دفاع از خاک ایران به میان آمد، از جانش گذشت تا در برابر دشمن کاری کرده باشد. شاید میدانست که شهادتش بهتنهایی مسیر جنگ را تغییر نمیدهد، اما برای او مهم بود که در برابر تجاوز دشمن بیتفاوت نماند و هر آنچه در توان دارد، برای وطنش فدا کند.
یاد جوانانی بخیر که در برابر داعش ایستادند و آنهایی که پای لانچرها، زیر آتش دشمن، مواضع خود را ترک نکردند، خوب میدانستند که ماندن در میدان ممکن است آخرین تصمیم زندگیشان باشد؛ بااینحال، خطر را پذیرفتند تا دشمن نتواند به خاک کشورشان دستدرازی کند. آنان میتوانستند جان خود را از مهلکه دور نگه دارند، اما ترجیح دادند در لحظهای که سرنوشت امنیت کشور به ایستادگیشان گره خورده بود، میدان را خالی نکنند.
ما نمیخواهیم، نعوذبالله، شما را با شهدا مقایسه کنیم؛ اساساً مقایسه شهدا با چنین نگاهی به زندگی، مقایسهای عبث و بیمعناست. اما اگر جوانان این سرزمین هم مثل شما فکر میکردند و در برابر دشمن، بهجای دفاع از وطن فقط نگران جان خود بودند، امروز معلوم نبود چند بار ایران به اشغال بیگانگان درآمده بود و چه چیزی از استقلال و تمامیت ارضی آن باقی میماند. شاید آنقدر این سرزمین دستبهدست شده بود که دیگر نامی از ایران باقی نمیماند و بیگانگان نام دیگری بر آن گذاشته بودند.
وطن ارثیهای نیست که هر نسلی بتواند برای آسودگی خود، بخشی از آن را واگذار کند. این خاک امانتی است که باید به نسل بعد سپرده شود؛ با عزت، با استقلال و با این اطمینان که فرزندان ما مجبور نباشند روزی از خود بپرسند: چرا آنان که مسئول دفاع از ایران بودند، بیش از آنکه نگران از دست رفتن خاک باشند، از هزینه دفاع کردن میترسیدند؟
نقی امینی










نظر شما